ميرزا حسن حسينى فسايى
234
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
چنين كشند ، سلطان به غلامان گفت كه او را رها كنيد تا او را به تير بزنم « 1 » و گاهى تير سلطان خطا نمىنمود و چون يوسف را رها نمودند روى به جانب سلطان برفت و تير سلطان از يوسف خطا كرده ، يوسف نزديكتر آمد ، تير دويم هم خطا نمود و يوسف كاردى كه با خود داشت بر پهلوى سلطان الب ارسلان بزد « 2 » كه به همان زخم كارد ، وفات يافت و از عمرش چهل سال « 3 » گذشته بود : به مورى بمالى سر نرهشير * كنى پشه بر پيل جنگى دلير « 4 » در همين سال [ 465 ] : خلف الصدقش ، سلطان جلال الدين ملكشاه ، ابن سلطان الب ارسلان محمد بن داود چغرى بيك بن ميكائيل بن سلجوق بجاى پدر بر اريكه سلطنت متمكن گرديد و چون خبر وفات سلطان الب ارسلان در كرمان به قاورد بيك برادر الب ارسلان رسيد به طمع سلطنت ، تهيه لشكر ديده براى جنگ با ملكشاه ، قاصد رى گرديد و بعد از ورود و تلاقى با لشكر سلطان ملكشاه ، شكست بر لشكر كرمان افتاد و قاورد فرار كرده رشتهء زندگانى او گسيخته گشت « 5 » و سلطان ملكشاه به اقتضاى مروت و جوانمردى ، حكومت كرمان را به اولاد قاورد واگذاشت و مدتها به حكمرانى باقى بودند . و در همين سال [ 465 ] : ركن الدوله خمارتگين سلجوقى ، والى مملكت فارس شده به فرمان ملكشاه ، وارد گرديد . در كتاب شيرازنامه ، نوشته است « 6 » : خمارتگين دو نوبت از شيراز ، لشكر به سيراف كه شهرى در كنار درياى فارس است و مدتها در تصرف ملوك بنى قيس بود ، برده ، كارش از پيش نرفت و رشوتى گرفته عود مىنمود و بواسطه ضعف رأى و قصور تدبير از عهدهء لوازم حكومت برنيامده اعمال فارس خراب گرديد . در سال 467 : سلطان ملكشاه ، جلال الدين ، به استصواب جماعتى از منجمان حكم فرمود كه ابتداى سال را در تقاويم دفتر كواكب از زمان رسيدن آفتاب به اول برج حمل ثبت كنند و آن را تاريخ جلالى گويند و تاكنون آن قرار ، برقرار مانده است و پيش از آن مبدأ سال از نيمه برج حوت مىنوشتند « 7 » . و در همين سال [ 467 ] : ابو جعفر عبد اللّه القائم بامر اللّه ، خليفه عباسى بدرود زندگانى نمود « 8 »
--> ( 1 ) . ر ك : مشروح واقعه در سلجوقنامه ، ص 28 . ولى روايت مؤلف ماخوذ است از : كامل ، ج 8 ، ص 112 . ( 2 ) . يوسف در همان مجلس بدست ( جامع نيشابورى ) كه مهتر فراشان بود با ميخكوبى كشته شد . ( ر ك : سلجوقنامه ، ص 28 ) . ( 3 ) . در سلجوقنامه مدت عمر او ( سى و چهار سال ) گفته شده است . ( ص 29 ) . ( 4 ) . شعر از فردوسى است : ستايش كنم ايزد پاك را * كه گويا و بينا كند خاك را به مورى دهد مالش نرهشير * كند پشه بر پيل جنگى دلير شاهنامه ، دبير سياقى ، ج 2 ، ص 237 ، بيت 928 . ( 5 ) . ر ك : سلجوقنامه ، ص 30 ، كه مىنويسد : ( چون سپاه مواجب و نانپاره افزون مىخواستند لفظى بر زبان راندند كه اگر اقطاع و مواجب ما زياده نخواهد بود سعادت قاورد را باد . . . سلطان بفرمود تا قاورد را شربت زهر چشانيدند و هر دو چشم پسرش را ميل كشيدند ) . نام قاورد در كامل ، ( قاورت ) است . ر ك : ج 8 ، ص 114 . ( 6 ) . ر ك : شيرازنامه ، زركوب ، ص 62 . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 121 . ( 8 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 120 .